لسان الملك سپهر
1751
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
يعبد اللّه فانّ اللّه حىّ لا يموت وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً . « 1 » گفت : اى مردم آن كس كه محمّد را عبادت مىكند بداند كه محمّد وفات يافت و آن كس كه خداى را عبادت مىكند بداند كه خداوند هرگز نميرد ، همانا محمّد پيغمبر خداى بود و بسا پيغمبران كه از پيش وى به درود جهان كردند . و چون او از جهان بيرون شود همچنان او را به پيغمبرى باور داريد ، و خداى را عبادت كنيد و اگر سر به عصيان و طغيان برآريد ، خداوند را زيانى نباشد . و ديگرباره آيه : إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ را قرائت كرد . عمر گويد : از اين كلمات پاى من بلغزيد ، و از پاى درافتادم و گمان بردم كه هرگز اين آيت را نشنيدهام . و مردم اين آيت را از ابو بكر فراگرفتند و همى قرائت كردند ، و دانستند كه پيغمبر جهان را به درود كرده و انّا للّه و انّا اليه راجعون گفتند . آنگاه ابو بكر اهل بيت را تسليت داد و گفت : غسل و تكفين با شما تعلّق دارد ، و خود به اتّفاق عمر بن الخطاب راه سقيفهء بنى ساعده را پيش داشت ، تا كار خلافت را بر خويشتن راست كند - چنان كه ان شاء اللّه در جاى خود به شرح خواهيم نگاشت - . غسل دادن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مع القصه چون اهل بيت اعداد غسل همىخواستند كرد ، از بيرون سراى بانگى برسيد كه : حاجت به غسل نيست چه او طاهر و مطهر است و گوينده آشكار نبود . از پس او ندائى ديگر برسيد كه : بشوئيد آن حضرت را كه گويندهء نخستين شيطان بود ، اينك من خضرم . پس كلّهاى « 2 » از برد يمانى فروگذاشتند و على عليه السّلام و عباس و فضل و قثم و اسامة بن زيد و ديگر آزاد كردهء پيغمبر ، صالح بن حبشى كه ملقّب به شقران بود رسول خداى را به پرده درآوردند ، و سخن درافتاد كه جسد مباركش را در جامه
--> ( 1 ) . سورهء آل عمران ، آيه 144 : محمّد فرستادهء خداست و پيش از او فرستادگان ديگرى نيز بودهاند كه درگذشتند ، آيا اگر بميرد و يا كشته شود شما به آيين گذشته بر مىگرديد ؟ و هر كس كه به گذشته بازگردد زيانى به خدا نمىرساند . ( 2 ) . كلّه : خيمهاى از پارچه تنگ و لطيف كه هم چون خانه دوزند ، همانند پشه بند .